“Don’t you think God knows the facts?” Bethe asked.
“Yes,” said Szilard. “He knows the facts, but He does not know this version of the facts.”
Hans Christian von Baeyer - Taming the Atom
Hans Christian von Baeyer - Taming the Atom
اگه دلت خووووونک می شه بگم که آذر خره هم نیومد! موند گناه کبیره اش رو تکمیل کنه!
درضمن موبایل من سرماخورد خاموش شد=))
بدینوسیله مراتب تقدیر و تشکر خودمان را از همین تریبون غصبی ازسرکار علیه ئه سرین بانو به دلیل رعایت عفت شدید کلام و این حرفها اعلام داشته از درگاه ایزد منان صبر جمیل و اجر جزیل و غفران و مغفرت آن مرحوم را خواستاریم.و من الله التوفیق
با تشکر از بنیاد مستضعفان،اداره راهنمایی رانندگی،چینی مقصود، دفتر کفن و دفن بهشت زهرا،اداره ی گذرنامه،بنیاد فرهنگی ارسباران،رب خوشاب،تولیت محترم آستان قدس رضوی،اهالی محترم علی آباد کتول علیا،سازمان ثبت احوال،سرکنسولگری محترم جمهوری اسلامی ایران در زیمباوه،سفیر محترم گینه ی نو،هوگو چاوز،حاج محمود کبیر،خانواده ی محترم رجبی و کلیه ی عزیزانی که ما را در تهیه ی این برنامه یاری نمودند
یادم رفت بگم اگه احیانا تو هم از این فقره
another version fact
ها نوشتی تو رو خدا قصه ی منم بنویسیا خاله جون،خوب
یادم رفت بگم اگه احیانا تو هم از این فقره
“another version of the fact”
ها نوشتی تو رو خدا قصه ی منم بنویسیا خاله جون،خوب
بد خوب مینویسی الهام ها!
بعضی وقتا برام سخت میشه بفهمم چی مینویسی!!!!!
بعضی وقتا برام سخت میشه بفهمم چی مینویسی!!!!!
دلم یه مار میخواد الهام…یه مار خوب که زهرش قوی باشه…دلم میخواد برگردم…به بقیه هم گفتم…این جسم لعنتی 47 کیلویی سنگینه واسه کشیدن…من میخوام برگردم دلم تنگه…خیلی
HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>