Snapshot

To look Life in The Face

The Red Notebook – 5

نوشته‌ام حسادت زنانه ندارم، همین چند صفحه پیش. خدایا! چه چرند گنده‌ی احمقانه‌ای! فقط گاهی که ور منطقی‌ام غالب است حسادت زنانه‌ام خاموش می‌شود. وقت‌هایی هم هستند که می‌خواهم از دنیا بدزدمش، توی جیبم پنهانش کنم و مالکش باشم. حسودی‌ام می‌شود، به پنجره‌ی کنار تختش، به لیوانش، به سیگار توی دستش، به روزنامه‌ی روی میزش، به کتاب نیم‌خوانده‌اش. دلم می‌خواهد بفهمم به چی فکر می‌کند، چه خوابی می‌بیند، به کی تلفن می‌زند. دیوانه می‌شوم. می‌خواهم جایی قایمش کنم، جایی که دست هیچ‌کس به او نرسد. بعد دوباره عاقل می‌شوم. چه حقی دارم که حسادت کنم؟ چه حقی دارم که این‌طور دیوانه‌وار و توتالیتر بخواهمش؟ من کجای قصه ایستاده‌ام؟ فایده‌ای ندارد. زن حسود درونم دوباره بیدار می‌شود. گر می‌گیرد. پرپر می‌زند. به در و دیوار می‌کوبد. می‌پرسد: دوستم دارد؟ به یادم هست؟ رام نمی‌شود. ابدیت نمی‌خواهد، به امروز، این ثانیه، این‌جا قانع است. فقط می‌خواهد لحظه‌هایی هم باشند که مرد هم همین‌قدر و همین‌طور دوستش داشته باشد…

18 Comments »

  ….یه صفحه سفید wrote @

چه زلال و بی ریا؟!ـ
در نهایت صداقت!!ـ
قشنگه …یا درست تر بگم، بود

  فاطمه wrote @

من این روزها معلقم
هیچ روزی مال من نیست
و هیچ ساعتی
و هیچ دقیقه ای
و هیچ لحظه ای حتی
همه ی دنیا مال توست
همه ی لحظه ها
و رنگها
و شعرها
همه جا را پر کرده ای…
بی رحم بودم شاید
و بی رحمانه بود حتما
اما
همه را بخشیدم به تو
همه ی سهم ها را
و نفس ها را
و نگاه ها را
و لحظه ها را
و هیچ نماند برای خودم
و دیگرانی که من تعلق داشتم بهشان؛
برای روزهایی که تعلق ندارند به من دیگر…
همه اش اما
فدای یک تار مویت
فدای یک تار موی مجعد زیبایت
با آن نگاه وحشیت
و دستهایی که دنیا تویشان گم میشد انگار…
این روزها،
گمانم میفهمم
فرق عشق را با علاقه…
همه اش مال تو
همه ی سهم ها
حرف ها
نگاه ها
شعر ها…
همه اش مال تو
گیرم هیچ نمانده باشد برای خودم
توی این وانفسا
و این روزها
که هیچ چیزشان مال من نیست…
عاشقانه بلد نیستم بنویسم برایت،میبینی؟
نگاه کن مرا…
نفس بکش…
حرفهایم بوی تنت را میدهد
و نگاهم طعم نفسهایت را
همه جا را پر کرده ای
همه ی لحظه ها را
دقیقه ها را
روزها را…
برای من همین دو پای آبله زده بس
میخواهم راه بیفتم
و هر چه جاده هست بروم
و هر چه راه هست
که ختم میشود به تو…
برای من همین دو پای کوچک آبله زده بس…
همه جا بوی تنت را میدهد
و عطر نگاهت را…
هیات نمیدانم
و قبله نمیخوانم،مثل تو
بو میکشم فقط
همه جا را پر کرده ای لعنتی دوست داشتنی
دلم فقط تو را میخواهد
حتی برای یک روز دیگر…
یا ساعتی حتی
دلم برای بوی تنت
و رنگ چشمانت تنگ شده
دلم برای بودنت تنگ شده
میفهمی؟

  فاطمه wrote @

عالی بود الهام…عالی…یعنی چیزی فرا تر از
perfect
مرسی که اینهمه خوب مینویسی دخترک
مرسی…من فقط بلدم همینو بگم…مرسی

  صورتک خیالی wrote @

وای نه الهام این چقدر میتونه ازار دهنده باشه ،برای هر دو …
:(

  نیاز wrote @

البته هیچ کس حس دقیق منو ار بچه خواستن نفمید …. شاید تو که میگی در این شرایطی فهمیده باشی… من حال این نوشته رو و تناقض این دو نفرو درک می کنم.. ما نمی تونیم به اختیار خودمون یکیشونو غالب کنیم جون معلقیم.. مث حرف فاطمه ولی وقتی زیر پامون سفت شد تازه معلوم میشه کدومش بشتر ماست.. حرفمو که می فهمی

  جودی wrote @

من هم خیلی وقتا jealouse guy می‌شوم به مقدار زیادی و خیلی جان لنون را می‌فهمم به خاطر این آهنگش. راستی خیلی وقت است فهمیده‌ام که چه سلیقه‌ی موسیقاییمون نزدیکه به هم. منم عاشق کوئن‌ام و I’m your man ٬ تو هم؟

  جودی wrote @

حسابی کامنت قبلیم به هم ریخته شده .اگه نتونستی سرهمش کنی بگو یه بار دیگه تلاشم رو بکنم!

  لیلا wrote @

از وبلاگ امشاسپندان اینجا رو پیدا کردم ! چقدر فضای این وبلاگ و نوشته ها زیباست . لذت بردم و ممنون .

  لاغر wrote @

ها ها
به چارلیز ترون حسادت می کنی دیگه !؟
در جریان هستم …
D:

  سمیرا wrote @

چه حس آشنا و دردناکی.

  ملودي wrote @

منم خيلي اين حسو تجربه كردم
قشنگ نوشتي دوست من

  آزاده wrote @

سلام دخترکِ ترانه و باد و شبهای ابری. نمی دانم چند شب و چند روز را گذرانده ای اما شعرهایت و درختان عریان پنجره ات مرا برد به روزگار دورِ بارانهای کودکی ام.یادش به خیر آن روزهایی که شعرها پرشور بود.
دمت گرم و سرت خوش باد.

  سورئالیست wrote @

آه ای زندگی منم که هنوز
با همه پوچی از تو لبريزم
نه به فکرم که رشته پاره کنم
نه بر آنم که از تو بگريزم
فروغ فرخزاد- شعر زندگی از مجموعه عصیان

  Naziii wrote @

Age man jaye to boodam tarjihan doost dashtam livanesh basham!

  aghigh wrote @

salam,heseto ziba va zolal bayan kardi ,ama che farghi mikone chi too fekreshe !?
agar to bashi ke hasti agar nabashi mikhaayi che koni?
pas behtare be anche hasti etemad dashte bashi va bish az har chiz be khodet va bahanehaye bodanet fekr koni va agar ba to hast, kari kon ke hamishe be to fekr kone….
ghavitar az anim …ama ghodrate khodemono beharz midim…

  man o babak wrote @

very well written

  آقا امين wrote @

زيبا بود.. ذهن خط خطي تو دوست دارم!

  شیدا wrote @

این حسادت زنانه را بسیار خوب می شناسم


Your comment

HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>