یک. ناتور خواسته که از کتابهای نیمه خواندهام بنویسم. راستش من از آن آدمهای یکدندهام که کمتر پیش میآید کتابی را نیمهخوانده رها کنم. یکجورهایی با کتابهای بدقلق لج میکنم. اما کتابهایی هستند که شروعشان کردهام، کنارشان گذاشتهام و بعد از مدتی دوباره سراغشان رفتهام. مثلا درخت انجیر معابد احمد محمود را بار اول بعد از شانزده صفحه رها کردم، بیشتر از دو سال توی کتابخانه ماند تا این که چند ماه پیش بالاخره توانستم بخوانمش. اگر شبی از شبهای زمستان مسافری کالوینو تقریبا جانم را گرفت، آن قدر که وقتی تمام شد حسم این بود که: یه یه یه، دیدی خوندمت. ترجمهی صالح حسینی از به سوی فانوس دریایی ویرجینیا وولف را هم تمام نکردم. بعدها متن اصلی را خواندم و تازه مزهی وولفخوانی را فهمیدم. در جستجوی زمان از دست رفتهی پروست هیچ وقت از جلد سوم جلوتر نرفت. اما شاید یک وقتی دوباره شروعش کنم.
نمیدانم توی این مدت غیبتم از وبلاگستان چه کسانی از نیمهخواندههایشان نوشتهاند و چه کسانی ننوشتهاند. هر کس هنوز ننوشته و دلش میخواهد بنویسد خودش را دعوتشده حساب کند.
دو. من به یوگا، فنگشویی، مدیتیشن، تاثیر برج فلکی و ستاره و ماه و خورشید و سایر اجسام معلق در فضا بر سرنوشت بشر دوپا، جادوی سیاه و سفید، طالعبینی، انواع فالگیری و کلا همهی متافیزیکبازیهای مد روز بیاعتقادم. هری پاتریست هم نیستم. جان مادرتان هی برای معرفی دورهی آموزشی چی و چی و نقد چیچیانهی هری پاتر ایمیل نزنید.
سه. هر روز میشمارم. حسابش را خوب دارم. هشتاد و نه روز دیگر بغلش میکنم.
چهار. یکی از بزرگترین لذتهای دنیا آشپزی کردن و آواز خواندن است. یادم باشد یک بار مفصل دربارهاش بنویسم.
پنج. موهایم را کوتاه نکردم فاطمه. منتظر نوبت ابرو که نشسته بودم همهی ژورنالهای آرایشگاه را ورق زدم. یکی دو مدل هم انتخاب کردم. بعد روبهروی آینه که نشستم فکر کردم دلم برای موهای بافته شدهی روی شانههایم تنگ میشود. بلند نگهشان میدارم.
اي ول اراده . من تنها چيزي كه تحملش رو ندارم همين موي بلند !!