لحظهای هست که خیلی دوستش دارم:
وقتی که خانه پر از سکوت بعد از هیاهوی مهمانی است، غذاهای باقیمانده را گذاشتهای توی یخچال، لیوانها و بشقابها و فنجانها را تمیز و برقزنان برگرداندهای سر جایشان، ظرفهای نیمهخالی آجیل و شیرینی را دوباره پر کردهای، روبهروی آینه ایستادهای و با آوازی روی لب، آرام، کند، بیعجله، آرایشت را پاک کردهای. بعد ناگهان برای یک لحظه به خانه نگاه میکنی، یک لحظهی کوتاه، و به خودت میگویی: Everything is alright
من همین یک لحظه را بیشتر از همهی مهمانی دوست دارم.
يه لحظه پوستهي وبلاگت مبهوتم كرد. چه فضاي غمگين و دنجي ساختي. همه چيز خوبه!