میگویی دوستت دارم
و من به کبوتری تشنه بدل میشوم
که به کارد بر گلوگاهش عاشق است…
غاده السمان
میگویی دوستت دارم
و من به کبوتری تشنه بدل میشوم
که به کارد بر گلوگاهش عاشق است…
غاده السمان
چرا یاد بادبان می افتم
وقتی صحبت از بندر است؟
یاد قایق می افتم
وقتی حرف از دریا می زنند
…
…
و چرا آسیابان پیر خدا را باور دارد بدون اینکه فکر کند
و در روزهای توفانی
چرا باران اریب میبارد؟
“اورهان ولی”
انتخاب خوبتون کل افکارم رو به یه سمت و سوی دیگه برد
HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>