Snapshot

To look Life in The Face

Sans Titre - 3

می‌گویی دوستت دارم

و من به کبوتری تشنه بدل می‌شوم

که به کارد بر گلوگاهش عاشق است…

غاده ‌السمان

2 Comments »

  ادریس یحیی wrote @ April 15, 2008 at 12:47 am

چرا یاد بادبان می افتم
وقتی صحبت از بندر است؟
یاد قایق می افتم
وقتی حرف از دریا می زنند


و چرا آسیابان پیر خدا را باور دارد بدون اینکه فکر کند
و در روزهای توفانی
چرا باران اریب میبارد؟
“اورهان ولی”

  یک عاشقانه آرام wrote @ April 19, 2008 at 10:37 am

انتخاب خوبتون کل افکارم رو به یه سمت و سوی دیگه برد

Your comment

HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>